اولین …

اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۱

اولین روز زنی هست که تو هم منتظر کادو هستی . برات کادو میخرن اما اونی که تو منتظرشی هنوز به دستت نرسیده . گفتن که آخر هفته خودشون برات میارن . بی حال و بی حوصله جلوی تی وی دراز کشیدی . تو همین فکر و خیالایی . دیشبش هم کلی گریه کردی از دوری یار و دلتنگی و …

زنگ در رو میزنن.از پشت آیفون میگن که خانم فلانی از تبریز بسته داری و تو از خوشحالی میچسبی به سقف .تا بسته به دستت میرسه بازش میکنی و اشک تو چشمات جمع میشه . عاشق هدیه ات میشی .اولین هدیه روز زن . یه هدیه خوشگل و دوست داشتنی . اینقدری  که دلت نمیاد بزاریش کنار .

و تو خوشحالی .خیلی خوشحال.خیلی خیلی خوشحال . نه فقط به خاطر گرفتن هدیه ، به خاطر داشتن کسی که دوستش داری و دوستت داره .به خاطر بودن کسی که عاشقشی و عاشقت هست .به خاطر کسی که یادش هم بهت آرامش میده ،چه برسه به حضورش.به خاطر  کسی که حس خوب  خوشبختی رو برات معنا کرده و ….

شگفتا که نبودیم.عشق ما,در ما حضورمان داد.
پیوندیم اکنون,آشنا , چون خنده با لب و اشک با چشم،
واقعه‌ی نخستین دم ماضی

هزار معبد به یکی شهر…
بشنو:
گو یکی باشد معبد به همه دهر
تا من آن‌جا برم نماز
که تو باشی.

*** یادداشت دوست داشتنی همراه هدیه ام :)

برچسب: ،،،
ارسال شده در زندگی،عاشقانه | نظرات (۰)

حق من …

اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۹۱

قبل از تو نه حسود بودم نه خودخواده …

این روزها هم حسودم هم خودخواه…

تمام تو را حق خودم میدانم ، حتی بیشتر از خودت…

نکند خاصیت عشق است !؟

برچسب: ،،
ارسال شده در عاشقانه | نظرات (۱)

نیازهای زنانه

فروردین ۳۰م, ۱۳۹۱

مثل همیشه موقع گرفتن خون چشمام رو میبندم تا سوزن و خون و …نبینم که حالم بد نشه .خانمی که خون میگیره بهم میگه تموم شد و من چشمام رو باز میکنم تا آستینم رو بکشم پایین . تا چشمام رو باز میکنم میبینم آقایی بالای سرم ایستاده !!! از بخش خدمات هست و منتظر هست تا نمونه خون ها رو ببره آزمایشگاه .

این اتفاق ،در خیلی از مراکز بهداشتی شهری مثل تهران و یا حتی شهر های دیگه عجیب نیست . اینکه کارکنان آقا به صرف داشتن یک مسئولیت تو اون مرکز اجازه رفت و آمد در تمام بخش های مخصوص با نوان رو دارند .اما چرا باید این اتفاق اینقدر طبیعی جلوه کنه.

چرا زنان ما حتی در شهر های بزرگ مراکز بهداشتی و درمانی مخصوص ندارند که تمام کارکنان اونها خانم باشند. با توجه به حجم عظیم فارغ التحصیلان زن رشته های مختلف ،امکان وجود چنین مراکزی دور از انتظار نیست .مراکزی که تمامی اعمال  تخصصی زنان توسط زن انجام بشه . با شرایط کنونی بیشتر اعمال تشخیصی تو مراکز توسط مردان انجام میشه و این برای قشر عظیمی از زنان ما سخت هست .

و البته بحث دیگری هم هست و اون بحث اعتماد به زنان هست . در حال  حاضر هم هستند پزشکان و متخصصان خانم .اما اگر منصف باشیم خود من هم خیلی وقتها بین یک مورد پزشک زن و مرد ، در موارد خیلی مهم و حاد ،پزشک مرد رو انتخاب میکنم .چون هیچ وقت تعریف پزشکان زن رو نشنیدم . شاید در صورت وجود چنین مراکزی متخصصین خانم هم بتونن توانایی های خودشون رو ثابت کنن و نیاز جامعه رو به بهترین شکل مرتفع کنند.

 

برچسب: ،،،،،
ارسال شده در تولد،سبک زندگی | نظرات (۳)

تبلیغ یا ضد تبلیغ !؟

فروردین ۲۶م, ۱۳۹۱

شب اول یا دوم عید هست . میخوام برم و تبریز رو بگردم .اطلاعات زیادی از جوش ندارم .

 

 

 

 

 

 

 

 

وضعیت حجاب و فرهنگ و …یه پیش زمینه ذهنی دارم که خانم هاش خیلی خوش حجاب نیستند .قرار میشه برای شام و شبگردی با همسر بریم بیرون .

مثل همیشه لباسام رو میپوشم .طلق شال صورتی رنگی رو که جناب همسر روز دوم خواستگاری برام آوردن میزارم .با دقت تمام شال رو سر میکنم و گیره و سنجاق ها رو میزنم .چادر کشدارم رو سر میکنم و با همسر راهی میشیم . به پیتزایی میرسیم که تو منطقه بالاشهر هست .واردش که میشم نگاهی به تیپ خانم ها میکنم.به جز یک میز که یکی دوتا خانم چادری هستند باقی همه بدون چادر و بهتر هست بگم بی حجاب هستند . آرایش های غلیظ و مانتوهای تنگ و کوتاه و حتی دامن های کوتاه بالای زانو با ساپورت های شیشه ای !!!

احساس خاص بودن میکنم .اما احساس غریب بودن نه .با همسر میریم وسر یک میز میشینیم .حس میکنم خیلی ها نگاهم میکنند.اما من معذب نیستم .همسر هم میفرمایند که همیشه دوست داشتم خانم های با حجاب تو این محیط ها باشند تا دیگران فکر نکنند حجاب مانع حضور خانم ها تو همچین فضاهایی میشه .( ما هم میگذاریم به حساب تعریف غیر مستقیم از حجاب مان) من هم از همین بابت خوشحالم .از اینکه میتونم حجابی داشته باشم که در عین کامل بودن ،زیبا و آراسته هم باشه تا با حضورم در مکان هایی که یا حجاب نیست و یا اگر هم هست زیبا نیست ،بتونم تبلیغی برای حجاب داشته باشم .

از نظر من کلا این مشکل در بسیاری از شهرهای ایران هست .و اون هم اینکه خانم ها یا حجاب ندارن و اگر هم دارند ،حجاب زیبا ندارند. یک چادر معمولی با البسه رنگ تیره . به هم ریخته و نا زیبا .شاید همین امر خود به خود ضد تبلیغی هست برای کسانی که میخوان انتخاب کنن حجاب داشته باشن یا نه . انسانها به طور فطری به زیبایی علاقه دارن.و وقتی میبینن حجاب اطرافیان زیبا نیست ،افسرده است ،چرک هست ،سراغ تیپ هایی میرند که تنوع رنگ داشته باشه ،تنوع مدل داشته باشه و …و این خوب نیست . سعی کنیم حجاب زیبا رو ترویج کنیم .

یک نکته :منظور من از  حجاب به هیچ وجه  حجاب هایی نیست که اصل مساله حجاب رو زیر سوال میبرند.

برچسب: ،،
ارسال شده در حجاب،زندگی | نظرات (۰)

خوشبختی

فروردین ۲۲م, ۱۳۹۱

اون لحظه ای  که تو سالن کنسرت نشستید و آهنگی که خیلی دوستش دارید اجرا میشه و شما فارغ از همه آدمهای اطرافتون ،زل میزنید تو چشمای هم و با صدای بلند برای هم میخونید :”گوزلیم گوزلرینن قاراسی مین  جانلار آلیب …منی او ناز باخیشین ،خوش باخیشین درده سالیب ” و چند لحظه تو سکوت مطلق خیره میشید به هم و دنیا همونجا از حرکت می ایسته . خوشبختی دقیقا همون لحظه است .

خوشبختی

 

یادگاری از ۱۳۹۱/۱/۱۰

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | نظرات (۳)

ثانیه هایی که نمیگذرند…

بهمن ۳۰م, ۱۳۹۰

شنیده ای که گاه لحظه ها طولانی تر از آنچه که باید، میشوند ؟ این روزها نمیگذرند .باور کن ، هرچه میکنم نمیگذرند . صبح تا شب را با خیالت میگذرانم و شبها را با همین چند خط صحبت مکتوب …

امروز این روزهای رفته را نگاهی کردم و فهمیدم تازه سه روز گذشته از یک ماه و سه روزی که باید دوریت را تحمل کنم .فکر میکردم یکی دو هفته ای گذشته باشد .اما خیال باطلی بود …

برچسب:
ارسال شده در زندگی،عاشقانه | نظرات (۵)

زیر باران …

بهمن ۲۷م, ۱۳۹۰

دیدنت زیر باران آرزویم بود…اما نه آخرین نگاه …نه اولین  خداحافظی …نه دست تکان دادن از داخل اتوبوس … تمام لحظه هایی که زیر باران بودی ساکت بودم اما دلم با خودش تکرار میکرد : اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده س ..نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر قصه است ….

ارسال شده در عاشقانه | نظرات (۰)

برای همیشه …

بهمن ۲۱م, ۱۳۹۰

منتظر بودیم ،صدای دعا و مناجات می آمد و من مدام به این فکر میکردم که چرامن باید آنجا باشم .این من رو سیاه سراپا تقصیر چرا بایدمهمترین اتفاق زندگی ام را مهمان کریمی باشم .هیچ جوابی نیافتم جز بزرگواری خاندان اهل کرم .

امشب شب میلاد پیامبر مهربانی ،مهمان فرزند رحمه للعالمین بودیم .میزبان ما بود تا زیر سایه اش آسمانی ترین پیمان زمینی را ببندیم .پیمانی ببندیم برای همیشه با هم بودن ،در کنار هم بودن ،عاشق بودن و عاشق ماندن و عاشق زیستن ….

 در  کنار همه مهمانانمان حسش میکردم …حسی عجیب و وصف ناشدنی …آنقدر زیبا که واقعا نمیتوان در قالب  کلمات بیانش کرد …

امشب حضرت معصومه دست من و وحیدم را در دست هم گذاشت و برایمان دعای خوشبختی کرد.در حضور حضرت به هم قول دادیم و عهد و پیمانی بستیم که با عشق و ایمان زندگی را بسازیم که دوستش داشته باشیم .

امشب من و وحید رسما زن  و شوهر شدیم برای همیشه …

برچسب: ،،
ارسال شده در زندگی،عاشقانه | نظرات (۱۰)

شروع یک عشق …

بهمن ۸م, ۱۳۹۰

دست خودم نبود .حس نکرده بودم و فکر میکردم نیست . عشق را میگویم . اما تو که آمدی کم کم حسی غریب وارد زندگیم شد .آنقدر غریب که مرا با خودم غریبه کرد . غریبه تر از هر غریبه ای .

امروز دیگر خودم نبودم وقتی با هر لبخندت از جا  کنده میشدم و به آسمانها میرفتم .امروز شروع عاشقانه هایمان بود.امروز برای اولین بار بودن در کنارت را با تمام وجودم حس کردم .گره خوردن نگاهم در نگاه عاشقی راحس کردم .لبخندی با دنیایی ازناگفته های عشق و احساس را حس کردم و تمام این ها در تو بود. درنگاه تو وقتی آرام و بی صدا نگاهم میکردی و لبخند میزدی.وقتی سرم را برمیگرداندم ومیدیدم نگاهم میکنی .آنجا که کنار هم قدم میزدیم و انگار نه انگار که دنیایی از کنارمان میگذرد .بی تفاوت گذشتیم از کنار هرچه که بود و فقط به هم فکر کردیم .شانه به شانه هم از هرچه بود گذشتیم .

از هر چه بود گذشتیم و رسیدیم به یک نگاه . از هر راهی که میروم میرسم به نگاهت . نگاهت کنار آن لبخند زیبایت . نگاهت کنار آن لبخند زیبایت کنار آن احساس قشنگت .

امروز همه چیز برای اولین بار بود .اولین دیدار بیرون ا زخانه .اولین حرم رفتن باهم ،اولین صبحانه (جگرکی)،اولین ناهار،اولین  کافی شاپ ،اولین بازار گردی ،اولین پیاده روی ،اولین کنار هم بودن ،اولین تقسیم یه گز به اندازه دو دل عاشق و …

خوشحالم برای تمام اولین هایمان . خوشحالم واز خدای خودم تداومشان را میخواهم.تداوم این عشق را ،تداوم بودنت را ،تداوم نگاهت را و …

برچسب: ،،
ارسال شده در عاشقانه | نظرات (۲)

بسم الله الرحمن الرحیم …

آذر ۹م, ۱۳۹۰

بسم الله میگم برای شروع اولین پست این وبلاگ …

بسم الله برای شروع روزهای خوب، برای شروع روزهای با هم بودن …

تولدت، تولد وبلاگت و تولد این عاشقانه رو تبریک میگم بهت عزیزترین …

وحید

برچسب: ،
ارسال شده در تولد | نظرات (۲)